الف) به دليل فراموشى خدا و از خودبيگانگى: ترديدى نيست كه منشأ عدم توجه به اين موضوع مهم غفلت از خداوند است و از نظر قرآن كسانى كه خداوند را فراموش كنند، خداوند نيز آنها را از خودشان بيگانه نموده است. «و لاتكونوا كالذين نسوا للَّه فانسيهم انفسهم»(208) لذا خداوند خطاب به پيامبر مىفرمايد از آن كسى كه قلبش را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن چرا كه چنين فردى پيرو هواى نفس است. «ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هويه»(209) ب ) به دليل غرور و اميد بى جا: يكى ديگر از عوامل ترك محاسبه نفس، غرور و خود فريبى است: حضرت علىعليه السلام مىفرمايد: «يا ايها الانسان ما جرّاك على ذنبك و ما غرّك بربك و ما آنسك بهلكة نفسك؟ اما من دائك بلول ام ليس من نومتك يقظه؟ اما ترحم من نفسك ما ترحم من غيرك»(210) اى انسان! چه چيز تو را به گناهت جرأت داده؟ چه چيز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته؟ چه چيز تو را بر هلاكت خويش علاقمند كرده است؟ آيا اين بيمارى تو بهبودى ندارد؟ آيا اين خوابت بيدارى ندارد؟ چرا همان گونه كه به ديگران رحم مىكنى به خودت رحم نمىكنى؟
208) حشر، 19. 209) كهف، 28. 210) نهجالبلاغه، خطبه 223.
|