برخى دانشمندان، مانند غزالى در «احياء العلوم» و فيض كاشانى در «محجةالبيضاء» و خواجه نصيرالدّين طوسى در «اخلاق ناصرى» گويند: اخلاق حالتى است، راسخ و مؤثّر در روان انسان كه در سايه آن بدون انديشه و تأمل افعال و رفتار از بشر ظاهر مىگردد و ملكهاى است نفسانى، كه موجب صدور فعل به سهولت و آسانى است كه نيازى به فكر و انديشه ندارد.(101) و هرگاه اين حالت مزبور و هيئت راسخه در نفس به طورى ظهور پيدا كند كه افعال پسنديده از آن ناشى شود چنانكه مورد رضايت عقل و شرع باشد آن را خوى نيك و اخلاق فاضله نامند اگر بر خلاف انتظار از آن كارهاى نكوهيده سرزند آن را خوى زشت و اخلاق رذيله نامند و جهت اينكه اخلاق بايستى راسخ و ثابت در نفس باشد آن است كه هرگاه تصادفاً يكى از افراد دست بذل و بخشش از كيسه بيرون آورد و مبلغى پول به يكى از همنوعان خود داد نمىتوان گفت نامبرده حاتم زمان و سخاوتمند است؛ بلكه موقعى انسان سخاوت دارد كه هنگام بخشش، دچار ترديد و شك نگردد و خود به خود جهت فعل را رجحان دهد.(102)
101) كيمياى سعادت، ج 1، ص 13؛ محجة البيضاء، ج 5، ص 95. 102) حقائق، ص 54.
|